X
تبلیغات
رایتل

یه روز پر دردسر !  چاپ

تاریخ : دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1392 در ساعت 02:11

امروز خیلی روز وحشتناکی بود... از اومدن موش تو مغازه و پریدن من به بالای چهار پایه و از اونجا رو ویترین ! و نرفتن موش پررووووووو هر چقد براش انواع و اقسام اشیا رو پرت کردم ! و فرار کردنم به طرز وحشتناکی از اونجا و اینکه خیالم راحت شد حالا درو قفل میکنم و میرم ، دست میکنم تو کیفم و میبینم کلید رو داخل مغازه کنار آقا موشه جا گذاشتم  خیلی بد بووووووود خیلی. تو عمرم انقد جیغ نزده بودم. 

و بعدش اینکه منشی بهم تاکید فراووووووووووون کرده بود سر ساعت 3 مطب باش و من از تاکید شدید ایشون ساعت 2:45 اونجا بودم و دیدم در بسته اس !!! و تو آفتاب 54 درجه وایسادم و هر لحظه به امید اینکه تا 5 دقیقه دیگه میاد و این 5 دقیقه 5 دقیقه شد ساعت 4:30 و مخم ترکید تو آفتاب و آبی در بدنم باقی نموند در واقع !!!!!  

و وقتی اومدم خونه و بدو بدو پریدم تو ذسشویی یادم اومد صبح همسر طی کشیدن سیفون به طرز خفنی باعث شده اسپری خوش بو کننده ی هوامون از رو سیفون پرت بشه داخل توالت و از اونجا رفته داخل و فقط سرش دیده میشه و هیچ جوره بیرون نمیاد ! با عرض معذرت فراوووووون دسشوویی رو مجبور شدم تو حموم  سرو تهشو هم بیارم  

و سپس زدن کلید کولر که بعد این همه وقت گرما بشینی زیر بادش بعد متوجه بشی کولر سوخته !!! 

 بعدش برای خنک شدن بری دوش آّب یخ بگیری. همسر هم با تشنگی فراوون از راه برسه و دلشو صابون زده تا افطار زیر باد کولر میخوابه و بعد با این صحنه مواجه میشه :( و بهش میگم اول همه بره به حساب دسشویی برسه که من نیم ساعت یه بار دسشویی دارم ! بعد که میره تو دسشویی تو هر دستش چند تا دستکش پلاستیکی روهم میپوشه !!!!!! بعدشم کلی اوغ میزنه و بدون اینکه کاری پیش ببره میاد بیرون !!!!!! و منم با این وضع و حالم طی یه حرکت سریع چند ثانیه ای اسپری رو میارم بیرون و خوشحالیم به 5 ثانیه نمیکشه که متوجه میشه در سرپوش سوراخ توالت رو تو این عملیات شکوندم و افتاده ته سوراخ توالت. یعنی میخواستم سرمو بکوبم به دیوار !!!!!! و بعدش همسر میگه بی خیال اینو دیگه نمیشه کاریش کرده فرا به یکی پول بده بیاد اینو درش بیاره !!!!!!!!!  میگم : واااااااااا چی بگم؟ به کی بگم !!!!!!! 

و طی یه عمس بسیااااااااااااااااااااااااااار حال به هم زنانه ی بعدی اینم در آوردم. خیلی صحنه ی بدی بود خدا نیاره واقعا ! بعدشم زنگیدیم یکی اومد کولرو درست کرد و کلی پیاده شدیم تو این موقعیت مالی ! اومدیم بعد 4-5 ماه تراسو بشوریم ( به علت کمبود آب نمیشوریم) متوجه شدیم چاه گرفته و هیچ جوره خیال باز شدن نداره ! همسر با سیخ و تلمبه و همه چی امتحان کرد. تراس شده بود استخر ! یه قطره آبم پایین نمیرفت !سر بلند کردیم دیدیم افطاره !!!!!! 

 

همسر وقتی ازم چیزی میخواد یا کارم داره صدام میکنه: زی زی ِ من ! عزیزم ! خانومم! و من خیلی راحت میتونم بفهمم چه خبره !  مثلا وقتی رفته حموم و یادش رفته حوله ببره ! یا اینکه حال نداره جوراباشو بشوره ! یا اینکه میخواد براش افتر شیو بزنم ! یا اینکه میخواد پاهاشو براش کرم مرطوب کننده بزنم ! یا اینکه میخواد لب تاب رو جمع کنم تو کیف مخصوصش که فردا ببره سرکار ! یا اینکه رفتیم تو تختخواب و یهو یادمون میفته یکی از لامپای هال رو یادمون رفته خاموش کنیم ! یا اینکه یادش میفته موبایلشو یادش رفته بیاره کنار خودش بذاره!

در حالت عادی: ززززینـــــــــــــــــــــــب یه دقیقه بیاااااااااااااااا 

 

 

دقیقاااااااااااااا همین الان وقتی داشتم این تیکه آخرو مینوشتم همسر گفت عزیزم ! خانومم! گفتم بله؟ گفت چندتا کار داریم ! کرم و موبایل و پودر !  بهش گفتم بیا ببین من الان اینجا چی نوشتم !!!!!!!!! 

نیومد ! گفت نه تو بیا این چندتا کارو انجام بده بعد برو بقیه ی چت بازیت ! گفتم چت بازی نمیکنم دارم وبمو مینویسم برو بخون ببین دقیقا چی نوشتم ! 

 

پ.ن: ماه عسل امشب قشنگ بود نه؟ بعد اون همه دردسر دیدنش خستگیمو در کرد !

baby development