X
تبلیغات
رایتل

...  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392 در ساعت 11:52

*دیروز همسر ساعت 18 اومده خونه و طبق روال همیشه در بدو ورودش منو غرق بوسه کرده ! به خاطر این روزها ریشاشو نزده. همه ی پوستم تیغ تیغی میشه! بهش میگم وقتی بچم دنیا اومد با این ریشا پوست لطیفشو تیغ تیغی نکنیا  

3-4 ساعت گذشت و من این قضیه رو فراموش کردم. بعد از افطار پای تلویزیون نشستیم که عشقم میگه آخی باید به خاطر بچمم که شده مواظب ریشام باشم و اگه یه ذره ریش داشتم بوسش نکنم  

  

* فیلم مادرانه تموم میشه میگم بزن شبکه دو الان خروس میده ! 

بعد یه نگاه خیلی بدی بهم میکنه و میگه امشب خروووووووس میده؟ واقعا که! 

میگم: خب چرا نده؟ 

میگه :  تو بلاد کفر بزرگ شدی؟؟؟؟؟!!!!!! 

میگم: خب شهادت تموم شد که :( 

میگه: وای تو چرا انقد خنگی؟! 

من:  خب پس چرا مادرانه داد؟! 

همسر دیگه دید با منه خنگ صحبت نکنه بهتره !   و فقط سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد

 

* تا دو دقیقه قبلش تحویلم نمیگیره ها ! بعد رفته سرجاش بخوابه میگه قربووووووووونت برم !!!!!!!! بیا به پاهام کرم بزن ! 

گفتم با همین قربونت برم ، قربونت برم ها گولم زدی نشوندیم پای سفره ی عقد! دیگه گول قربونت برماتو نمیخورم  

 

*پریرروز یکی ازم یه سوال ژنتیک پرسید رفتم جوابو براش پیدا کنم. کتاب ژنتیکمو از کتابخونم برمیدارم و بازش میکنم غافلگیر میشم ! 4 تا از عکسای بی نظیر عقدمون توشه ! وای ! یادم میفته روزی که امتحان ژنتیک داشتم قبلش از شمال میرم تهران بعد خواهر شوهری اون عکسارو که چاپ زده میده بهم و منم چون درگیر امتحان سختی بودم ! میذارمشون لای کتاب که بعدا به همسر نشون بدم و سورپریز بشه! آخه ما از عقدمون حتی یه دونه عکسم نداریم. همه 20 -30 تا عکس گرفتن فعلا بهمون ندادن. هیچی دیگه. بعد امتحان ژنتیک کلی امتحان دیگه هم دارم و کلا عسکسا رو فراموش میکنم ! تا بعد 20 روز برمیگردم خونه ی عشقمون و کتابامو که ازشون خسته شدم بدون نگاه کردن میذارم تو کتابخونه! بهمن 90 بود! تا دیروز. وقتی عکسارو به همسر نشون دادم انقدررررررررررررررررررررر خوشحال شد انگار دنیارو بهش دادن  

            

baby development