X
تبلیغات
رایتل

....  چاپ

تاریخ : جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 در ساعت 19:25

 یه ساعت مونده به اذان... همسر از خواب بیدار شده و خوابالوده. داریم میزنیم تو سر و کله ی هم و شوخی میکنیم و بزن بزن ! یهو گوشیش زنگ میخوره. میرم براش بیارم. چون اصلا نا نداره از جاش بلند شه. یه شماره افتاده. همسر میگه کیه. منم الکی برای اینکه حالشو بگیرم میگم هه هه هه رئیستونه ! همسر گوشیشو نگاه میکنه میگه ولی واقعا رئیسمونه !!!!!!  من:  .  من اصلا نمیدونم رئیسشون کی هست ! الکی گفتم! هیچی صحبت میکنن... بعدش همسر از جاش میپره و میگه باشه همین الان خودمو میرسونم . من :  همسر میگه باید سریع برم خط خوابیده. میگم خب هیشکی غیر از تو نیست درستش کنه؟ اصلا مگه این یارو رئیس نیست؟ بلد نیست درست کنه؟! میگه اون بلیط داره باید بره تهران به خاطر همین زنگ زد به من. گفتم نمیشه فردا صبح درست کنید؟ گفت نه عزیزم خط خوابیده ! یعنی تا صبح کارخونه بخوابه؟! نمیشه همچین چیزی ! همسر خیلییییییییی سریع آماده شد آژانس گرفت رفت. کارخونه ۳۰ کیلیومتر بیرون از شهره  عشقم دم افطاری  حالا من ناراحتم. با اینکه روزه نیستم. اما هر شب کلی ذوق داشتم با همسری سر سفره ی افطار مینشسم و وقت اذون همسر دعا میکرد و خرما و چایی و ...  امشب تنهام. بهش کلی سفارش کردم اذون دادن حتما بره یه چیزی بخوره . گفتم اونجا افطار میدن؟ گفت آره بابا  اما من بازم ناراحتم!

baby development