X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

یه روز دوس داشتنی  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1392 در ساعت 00:11

همسر میگه اون دو هفته ای که خونه نبودی شکمم یه کم رفته بود تو. دوباره برگشتی همش چیزای خوشمزه درست میکنی بازم دارم برمیگردم سرجای اول ! 

بهم قول داده بره باشگاه   

دو شب پیش سوپ قارچ و پریشب املت درست کردم. قرار شده دیگه غذاهای سنگین درست نکنم شبا ! دیشب هیچی به ذهنم نرسید ! بهش گفتم دوس داری نون پنیر سبزی خیار گوجه بخوریم؟ با ذوق گفت آررررررررره ! 

کلی تو سر و کله ی هم زدیم ! تا دیر وقت بیدار موندیم چون فردا تعطیل بود! 

صبح تا 11 خوابیدیم! وقتی بیدار شدیم و صبحونه خوردیم رفتیم تو اتاق دخترمون. چند ساعت اونجا بودیم. خیلی ساعتای خوبی بود! کلی در موردش حرف زدیم  وسایلاشو که باباش ندیده بود نشونش دادم. مامانم مخالف خرید پستونک بود. همسر وقتی دید گفت پستونک نمیخریدی ! دوس ندارم بچمون پستونکی بشه ! گفتم چه جالب مامانمم همین نظرو داشت اما من گفتم باید باشه یه مواقعی خوبه! بعد همسر لو داد: آخه خودم پستونکی بودم و به زور منو از پستونک گرفتن! انقدر خندیدیم و مسخره بازی درآوردیم. حتی یه لحظه تصور اینکه همسر یه بچه ی پستونکی بوده نیشخند میاره رو صورتم  تازه به زور ترکش دادن!!!!! 

همسری قربون صدقه ی جوراب شلواریا و لباس عروس ِ کوچولو و جورابای رنگارنگش که فک کنم همشون به دو هفتگیشم نرسه!!! رفت و همرو با ذوق نگاه کرد!  

به همسری گفتم من همه ی اینارو به بچم میپوشونم کاری ندارم پسرونه دخترنه س  

همسری گفت نه دیگه این و این و این و این دیگه خیلی پسرونن !  گناه داره بچم !  

تازه یه بلوز شلوار اسپایدرمَن هم بود نشونش ندادم کلا پسرونس!

بعدشم نیم ساعتی در مورد قاشق چنگالش حرف زدیم !!! 

آهنگ عروسکی که خواهر کوچولوام خریده بودنُ 3 باز زدیم خوند  

بعد همسری با دقت سرویس حولشو که پارسال همراه ِ خودش از مشهد خریده بودمُ دونه دونه نگاه کرد  

بعدش فکر لذت حموم بردنشو کردیم ! شامپو و صابون و ناخون گیرشو نگاه کردیم ! 

همسری واسم تصور اینکه دخترک دندون خارک رو بگیره دستشو به لثه هاش بکشه ، تو ذهنم آورد!  

آخرشم همسری گفت کاش سرویسشو صورتی گرفته بودی . گفت دوس دارم اتاق بچم شاد باشه تو روحیش تاثیر میذاره. گفت دست مامانت درد نکنه این سرویس خیلی خیلی شیکه اما کاش یه شادشو میگرفتید. بهش گفتم اتفاقا دلم رنگی میخواست اما خب این جادار بود و من فقط جادار بودن برام مهم بود . بعد رفتم گوشیمو آوردم عکس مدلای دیگه رو نشونش بدم. آخه اون شب از همه ی مدلا عکس گرفته بودم. همینطور که داشتیم عکسارو نگاه میکردیم دیدم یه سرویس دقیقااااااا به جاداری همین ولی صورتی بود!!!!!! کلی دپرس شدم! گفتم کاش اینو آورده بودم   حتی ویترینش جادارتر از این سرویسم بود! تازه رنگش با صورتیای دیگه فرق خاصی داشت  خووووووووولاصه تا یه ربع دپرس بودم و همش خیره شده بودم به عکسه که همسر گفت انقد نگاش نکن هی حسرت بخوری ! بعد همش اون سرویس رو جای این سرویس تو اتاق تصور میکردم !  دیگه با تلقینات فراوون که نه همین خیلی خوشگله و خوبه، تمومش کردم ! اما خب قراره روتختی و لوستر اتاق رو طرح "hello kitty" بگیرم ! همین تو شاد شدن اتاقش خیلی تاثیر داره  

بعضی وقتام همسر جوگیر میشد به شکم من حمله ور میشد  بش گفتم خواهشا تا به دنیا اومدن بچت خودتو کنترل کن ! وقتی دنیا اومد دیگه مال خودت ! هر چقد خواستی گازش بگیر!  

گفت: نهههههههههههه من تا دوسالش نشده دلم نمیاد گازش بگیرم  

ساعت دیگه شده بود 4 ! همسر گفت من خوابم گرفت ! گفتم تو برو بخواب تا من نهار درست کنم. 

همسر رفت خوابید منم تو وب بچه ها پلو مخلوط دیدم هوس کردم  سریع درست کردم و دیدم همسری بیدار شده و اومده پیشم. دوباره عشقولی شدیم ! کلا امروز درجه عشقولیمون زده بود بالا  نهار خوردیم و من هنوز نماز نخونده بودم!!! سریع خوندم. همسر از دستم شاکی میشه دیر نماز میخونم! میگه نماز بچه ی منو اول وقت بخون !  

بعدش فیلم"زندگی خصوصی" رو دیدیم.  20 دقیقه اینا  از فیلم گذشت آقاهه زنش رفته بود مسافرت با یه زن دیگه ریخت بهم و ...! از اونجا که منم زیاد میرم مسافرت و همسرُ تنها میذارم!!! گفتم بسه دیگه خاموشش کنیم فیلمش بد آموزی داره  همسر کلی خندید گفت eeeeeeeee حالا که دیدی به ضررته  کلی خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم و درموردش حرف زدیم +18  به همسر گفتم من برم مسافرت برگردم ببینم با یکی دیگه ای هردوتاتونو میکُشم   بعدش رسید به اونجاهای فیلم که زنه وبال گردن آقاهه شده بود، به همسر گفتم بفرما عاقبتشم این میشه !  گفتم فکر کردی الکیه هر کی بره با هر کی ! فکر کردی به همین راحتیاس  همسر گفت تا اینجای فیلم باب میلم بود بسه دیگه بقیشو نگاه نکنیم!   

بساط خوراکیامونو پهن کردیم. قبلنا که حوصله داشتم عکسای بساطمونو میذاشتم! کی یادشه؟ کلا روزگار ما با این بساط میگذره  بستنی و آبمیوه و کیک و شیر و بادوم و بیسکوییت و شکلات و ... 

کلا خیلی خوش گذشت امروز. اندازه ی چندماه خندیدیم! 

baby development