X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : جمعه 13 دی‌ماه سال 1392 در ساعت 09:33

من ، تنها ، تو این خونه سوت و کور . . . این سه چهار روز مادرشوهر اینا اینجا بودن ،  حالا همش چند دقیقه نمیشه که رفتن و انقدر دلم گرفته که هر لحظه ممکنه بغضم بترکه‏!‏ همونطور که دیشب ، نیمه های شب تو بغل همسر  که خواب بود ، بی صدا ترکید‏!‏ اشک بخاطر اینکه فردا مادرشوهر اینا میرن‏!‏ کلا قلبم بی جنبس‏!‏ شبایی که فرداش قراره خانواده خودم یا همسری از پیشمون برن ختما باید یه دل سیر بی صدا اشک بریزم‏!‏ حالا تا چند وقت هی باید آثار بودنش تو اینجا رو ببینم و دلم بگیره‏!‏ بخاری که پدرشوهر زحمت کشیدن نصب کردن تو اتاق دو نفرمون تا بازم بتونیم رو تختمون بخوابیم :‏)‏ خوراکیای خوشمزه که واسم خریدن. گلدونا و مجسمه هایی که مادرشوهر جابه جا کرده‏!‏ رختخوابهایی که پدرشوهر با نهایت دقت چیده تو کمد. نونایی که خریده گذاشته تو فریزر. . . رفتمون با هم یزد،دکتر و مهمونی و تالار یزد. . .  خدایا مواظب همه ی مامان باباها باش و مامان بابای من و همسری. تا بعدازظهر که عشقم بیاد تنهام. شاید با لب تاب بیام و خبر از دخملی بدم‏!‏ خبرای جدید ازش دارم و اینکه واسه اومدن عجله داره‏!‏ چه میدونم شاید همسری به آرزوش رسید و دخملی یه دی ماهی شد ‏! 

 

بابت تبریک های تولد ممنون :) ببخشید فقط تایید کردم و جواب ندادم. مهمون داشتم اصلا وقت نکردم.  

 اینجا مطالعه شود

baby development