X
تبلیغات
رایتل

روزای پرکار  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 9 مهر‌ماه سال 1393 در ساعت 17:56

در همسایگی خودمون یه خانومه رو یافتم به کمک صاحبخونمون ، که دخی رو صبح ها ساعت 8 میبرمش اونجا و ظهرها اغلب ساعت 2 میرم دنبالش. باباشم کلا در امر نگهداری کودک صفرررررررر. یه روز خیلی سرمون شلوغ بود ساعت 4 رفتم دنبالش و ساعت 5 دوباره باید میرفتم اداره. دخی رو گذاشتم پیش باباش. یه ساعت نشده زنگ زد بدووووووووو بیا دیوونم کرد !

خانومه 2 تا بچه ی دیگه تقریبا همس دخملی داره که اونا هم دختر هستن و یکیشون مامانش مربی پیش دبستانی و یکیشون دبیره. دخی باهاشون دوست شده و کنار اومده تقریبا. آخه از بس حسوده از بچه ها بدش میاد !!!! و نمیتونه ببینه من به بچه ای محبت کنم جلو چشاش !

عصرا به دخی و خونه میرسم. براش میوه رنده میکنم. غذا درست میکنم. باهاش بازی میکنم.

شبا هم در حال نوشتن پایان نامه هستم!

ساعت هنوز 10 نشده چشام میرررررره دیشب خیلی خودمو خواستم نگه دارم ده و نیم شد.

زیر کتری رو روشن کردم یه چای دو نفره ی عشقولانه بخوریم ! رفتم روی تخت دراز کشیدم تا کتری جوش بیاد.

وقتی بیدار شدم صبح بود!

همسری شب زیر کتری رو خاموش کرده بود.

امروز تو جهاد یه نفر کدو سبز آورده بود دوستان تقسیم کردن! 3 تا هم به ما رسید حالا نمیدونم چیکارش کنم! خام میخورن یا میپزن؟  از اون کدو تنبل سبزها که توش کاملا سفیده. چه کاربردایی داره کلا؟

baby development