چند وقتی بود میخواستم برم بانک کار داشتم. با همسر کلی نقشه ریختیم. اینکه یه روز مرخصی بگیره بمونه پیش دخملی من برم و سریع برگردم. اینکه من زنگ بزنم بانک چون میشناسنم شاید قبول کردن همسر به جای من بره پولمو جابه جا کنه.
امروز صبح طبق نقشه قبلی من و دوستم (دیروز عصر ریختیم) من رفتم خونه دوستم. دخملی رو گذاشتم اونجا و با ماشین دوستم ساعت 13 رفتم بیرون از خونه و ساعت13:25 خونه بودم!
همین که رسیدم خونه ی دوستم رفتم دخملی رو بغلش کردم. برای 25 دقیقه چنان دلم تنگ شده بود انگار 25 روز بوده!
تازه فهمیدم من چقدر به این موجود کوچولو وابسته شدم
حالا از حسم تو خیابون و بانک بگم واقعااااااااا حس عجیبی بود....
احساس میکردم یه زندونی بودم که امروز بهم مرخصی دادن! همه چی واسم رنگ تازگی داشت! خیابون، ماشینا ، مغازه ها ، خونه ها و کوچه ها ! واسه منی که هر روز از صبح تا غروب بیرون بودم عجیبه که اینطور خونه نشین شدم . خدا همراه با مادر شدن اراده ای تو وجودمون میذاره که باعث شده من این همه روزخونه باشم و خودم متوجه نباشم! به عشق نی نی کوچولو!
عزیزکمممممممممم
:)
عزیییییزم نی نی به این خوجملی خب معلومه آدم نمیتونه ازش دل بکنه دیگه چ برسه ب مامان او باباش.
زینب خعلی افسرده شدم این ماه نی نی نداشتم.من زیادی توهمیم همش میگم نکنه این قرصا...
برام دعا کن منم ی نی نی خوجل و سالم داچته باشم
مواظب خودت و گل دخملت باش.
اخی عزیزم پس دوری ٢۵ دقیقه ایی از گل دخترت رو نتونستی تحمل کنی خدا برای هم نگهتون داره,راستی مامانت اینا نموندن پیشت؟
14 روزگی رفتن.
سلام
الانه که قدر آزادی رو می دونی ...
خدا حفظ کنه دخمل کوچولوتو...
ایشالا زودی بزرگ شه و باهم برین بازار و خیابون
سلام

وای من چقدر این حس رو دوست دارم
زی زی جان قدر خودتو بدون مادر شدن یا حس مقدسه
دیشب دوباره حرف نی نی رو پیش کشیدم همسری می گفت اگه امسال اداره با یه بیمه تکمیلی خوب قرارداد ببندن برای زاییییمانتت!!!! می ریم یه بیمارستان خصوصی گفتم نه عزیزم چرا بیخودی از این کارا کنیم پولمونو می ذاریم جیبمون حال می کنیم بیمارستان دولتی والا بهتره ... منم بی هنررر
پرسیدم برای اینکه جنسیتش رو بخوایم تعیین کنیم باید 3 ماه رژیم غذایی بگیریم
حالا بالا غیرتن تو دوست داری بچه اولت چی باشه ؟
گفت :هر مردی طبیعیه کا دوست داره یه پسر داشته باشه ماهم رژیم پسرونه می گیریم اگرنشد خدارو شکر می کنیم گفتم آهان یعنی نمی ری تو لک ؟یا مثلا به پسر برادرات با چشم حسرت نگاه نمی کنی ؟
گفت:یه چیزی میگیا مگه پسر با دختر خیلی فرق داره من فقط حس اکثر مردهارو گفتم.منم برام فقط سلامتی مهمه و اینکه یه انسان خوب از خودم به یادگار بذارم نه فقط یه گردان پسر بی عار و بی خاصیت!
تازه گفت برای دکتر هم خواهر یکی از همکارام فوق تخصص زنان زایمانه نظرم اینه بریم پیش اون
منو میگی دیشب تا خود صح نخابیدم همش می گفتم نکنه من دارم خواب می بینم!
ای ول !!!!!!!!!! خیلی خوبه خب !
سلام دوستم
چه حس قشنگی
راستی من دفاع کردم. تو کار پایان نامت چی شد زینب جان؟
اره اومدم وبت دیدم دفاع کردی :) خیلی خوشحال شدم. من متوقف شد به خاطر خانوم کوچولو. حالا میخوام ایشالا شروع کنم باز
سلام مامان زینب. خوبی گلم؟
حسش مثل اول عقد. ی حس جدید که با اومدن شوهر بوجود میاد. البته بچه از نوع شدیددددددددددددددددددددددد
دعا کن برا همه که بتونن این حس قشنگ و تجربه کنند
راستی پایان نامت به کجا رسید؟
آدرس وبلاگت کو؟ کدوم مریمی؟
پایان نامه : ماهیا تو خونه هستن. باید ببرمشون آزمایشگاه.
خدا رو شکـؤ کارتو زود راه انداختن :)
چهــ جالـب ! اینکه به عشقِ نی نی این مسائل ُ اصلا حس نمیکنی
آی بخولمش نی نی کوچولوتو
حس قشنگی داری بهت حسودیم شد
عشقش آدمو پابند خودش میکنه
عشق مادرانه خاصترین و نابترین حس عاشقیه
به حست مادریت حسودیم شد!
نع خانومی نیومد :-*
ای بابا کلی نوشتم :( شک کردم پریده باشه ها
عزیزم :)
سلام عزیزم دخمل نازمونو از طرف من ببوسش. زینب جون منم از همین که گفتی خیلی می ترسم آخه من هم تو مجردی و هم تو دوران متاهلی خیلی آزاد بودم و همش میجرخیدوم به قول مامانم مارکوپولو ام. اما نمی دونم چطور طاقت بیارم اینهمه وقت تو خونه باشم وهمسری هم سر کار
نترس! خدا طاقشو میده!
الهی قربون این خانوم کوشولو برم که انقده خوشمل تو دل مامانش خونه کرده
منم حس جدید می خوام !!!!!
:دی
اوخی نازی
اینا همه حس مادرانه ست دیگه ... دختر کوچولوی نازت خوبه
نظرقبلی من بودم یادم رفت اسممو بذارم
سلام هزار ماشاا... به این دختر نازت خانومی من همیشه خاموش می خونمت شرمنده خونه نت ندارم و سر کار هم سخته کامنت گذاشتن دلم برای قدیما چرخ زدن تو وبلاگ بجه ها تنگ شده از جمله شما خانومی خیلی خوشحالم که دختر سالم و ناز داری خدا به همه فرزند سالم و صالح بده
در کنار مادر بودنت حتما یک ساعت هم شده به خودت برس باعث می شه روحیت بهتر بشه و پر انرژی تر برای دخترت و همسرت وقت بزاری
زینب یعنی دخملی انخد بلا شده؟
عسیسم من فک میکردم نی نی ها تا 3-4 ماه همش میخوابن!!
یعنی بچه های فک و فامیل ما اینجور بودن دیگه نیدونم :))
منم منم مریم دیگه!!
آدرسم و ایندفعه گذاشتم که بشناسیم
مررررررررررسی
زی زی من شنیدم نوزادا زیاد میخوابن خب پس چرا آوین اینقد کم میخوابه که تو رو هم مجبور به بیدار موندن میکنه؟! شب بیداری که یه چیز نرمالیه در مورد نوزادا در طول روز هر وقت خوابید تو هم از فرصت استفاده کن و بخواب
نازی عزیزم
بی خوابی خیلی بده . ایشالا زود بزرگ میشه و می تونی بخوابی عزیزم
راستی آدرس وب دخملتو گم کردم دوست داشتی برام بذار آدرسشو خوشحال میشم
الاهی بگردم
واقعن سخته آبجی جون خواهر من الان دخملش 2 ماهشه یه خواب آروم نداشته طفلی
آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
)
پرنسس ناز نازی
بذار مامان زی زی یه کوشولو لالا کنه دیجه !
زی زی ، برو لالا کن ، پرنسس راضی شد!
(خولم ، مگه نـــــــــه؟؟؟
سلام
من70تا حمد رو خوندم
انشاالله خدا ازم قبول بکنه و دل این مامان رو شاد
آمین
خدا حفظش کن
چقد گل مررررررررررررررسی
سلام گفتی مخلوط کن یاد خودم افتادم منم یه بار همین کارو کردم اما من نرفتم سراغ بچم بلکه رفتم پای تلفن مال من سوخت باور می کنی تازه عروسی کرده بودم
منتظر تجربیاتت هستم زود بیا
درکت میکنم شدیدا!
میدونی من گاهی وقت نمیکنم حتی دسشویی برم....تا 10 شب منتظر میمونم همسرم بیاد بدم بهش و دسشویی برم...چون پسر من همش دوس داره تو بغل یا رو پا بخوایه...تا میذارمش زمین بیدار میشه دیگه نمیتونم کاری انجام بدم!
میگما چرا بعد بالا آوردن شیر نباید تا نیم ساعت شیر بدیم بهش؟؟
پسر من خیلی بالا میاره...البته زیادی هم میخوره
چون دریچه معدشون هنوز کامل نشده و بازم بدی باز بالا میاره
ای وای پس چقدر سخته بچه داری
خاطره را که هنوز ننوشتی
عزیزززززززززززززززززززززززززززززززم ایشالله زودتر بزرگتر بشه به غذا بیاد دیگه کمتر اذیت میشی ... منکه داداشم خودش آشپزی میکرد اوایل که کیان به دنیا اومده بود حتی حالا هم که 5 ماهه شده گاها داداشم همه کاری میکنه چون زنداداش منم از خانوادش دورِ
شوهرم صبح زود تا شب سرکاره
زی زی فک کنم دختریت 40 روزشم نشده باشه
ینی تو این مدت همش تنها بودی؟؟؟ مادر شوهرت یا مامانت نبودن اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
25 روزشه. دو هفتگیش رفتن
چرا اتفاقا من همش میگم مادرامون عجب دی داشتن....اینهمه زحمت میکشن بعد دو دستی تقدیم یکی دیگه میکنن!!!
میدونی من فقط دوس دارم بدونه چه زحمتایی براش کشیدم...شبا از خوابم زدم و چیکارا براش کردم
_______@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@___وبلاگت خیلی قشنگه______@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________منتظر حضور گرمت_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________ هستــــــــم ___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@__________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@_________________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@
________________@@@____@__@@
+عزیزم خوشحال میشم بهم سربزنی