X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : جمعه 19 مهر‌ماه سال 1392 در ساعت 12:17

  همسر عزیز تر از جونم اومد. 

میخوام از حس ششم خیلیییییییییییی قوی خودم نسبت به عشقم بگم!
با دوستم تو اتاق نی نی خوابیدیم   که صبح همسر میرسه دوستم راحت باشه. ساعت 5 و 11 دقیقه چشامو باز کردم. دیدم لامپ هال روشنه. ( سرویس بهداشتی و اتاقای ما بالاست و هال و آشپزخونه پایینه ) زدم به دوستم و گفتم فاطمه تو لامپای پایینو روشن کردی؟ گفت نه ! شاید محمدِت اومده. بعد دوباره خوابش برد! 

سریع بلند شدم رفتم تو هال دیدم همه ی وجودم دراز کشیده. تا منو دید دوتا دستاشو بازِ ِ باز کرد بپرم تو بغلش ! 

از اون بالا با این شکم!! پله هارو همچین دویدم پایین ! و سریع جا گرفتم تو دستاش   کلی بوس بوسیم کرد و همش میپرسید دخملم خوبه؟  

گفتم کی اومدی؟ گفت همین الانِ الان. اما اصلا سروصدا نکردم چطور بیدار شدی؟  

بهش گفتم همین طوری ! چشام وا شد دیدم لامپِ پایین روشنه! 

انگار روح من حضورش رو متوجه میشه ! جدی میگم! بارها اینطور شدم. دیشب چون با دوستم خیلی دیر خوابیدیم 100% مطمئن بودم که ساعت 5 بیدار نمیشم و همسر حتی کلی سر و صدا هم کنه بیدار نمیشم. اما همین که اومده بوده خونه 4-5 دقیقه نشده بودحضورشو احساس کرده بودم و چشامو باز کرده بودم. 

چند دقیقه بیشتر کنار عشقم نبودم. گفت کنار من بخواب. گفتم نه زشته دوستم تنهاس میرم بالا.  

اصلا متوجه نشد موهامو کوتاه کردم  یا چون تاریک بوده، یا از دیدن من ذوق زده شده بوده  حتما از سرکار برگرده متوجه میشه! 

بعدش رفتم بالا و  نماز خوندم و  پیش دوستم خوابیدم. تا ساعت 10 صبح هم خواب بودم.  

بمیرم ، همسری ساعت 6 رفته بود سر کار. 

 

 

"روز کودک" برای جیگرم یه ماشین صورتی خوشگل + ظرف سه قسمتی غذا طرح کیتی خریدم ! به باباشم که تهران بود اس دادم: خیلی بی معرفتی چرا روز کودکو به دخملی تبریک نگفتی  باباشم که اصلا اِس رو جواب نداد  ( از هر 100 تا اسمسِ من شاید یکیشو جواب بده اصلا اهل اسمس نیست حتی خوندنشو حال نداره و به زور میخونه  چه برسه به جواب دادنش !) 

اگه گوشی داشتم عکسشو حتما میذاشتم. ماشینشو خیلی دوس دارم! 

 

 

با کمک دوستم یه طرح به دیوار بالای تختِ نی نی دادیم و استیکر چسبوندیم و قراره قاب سه تیکه بزنیم. وقت نشد قاب بزنیم انقد خسته شدیم و خوابمون گرفت. 

دوس داشتم طرحش کودکانه بود اما خب چون سرویسش جیگول نیست با دوستم به این نتیجه رسیدیم که این طرح با اینکه کودکانه نیست اما خیلی شیک تره ! 

بازم اگه گوشی داشتم عکس اینم میذاشتم. ندارم خب!   

نگفته بودم دو هفته پیش کاسه ی سفال سنتی بزرگ ماست از میبد خریدم و خودم توش ماست میزنم! بماند اولین بار که ماست زدم با همسر چه اختلاف نظری رو دمای آخرین لحظه ی شیر داشتیم!! 

از اون روز بهم میگه کوکب خانوم  تازه هنوز خبر نداره وقتی نبود چقدر دوغ گازدار درست کردم! ( به راهنمایی یکی از مامانای وبلاگی) قصد دارم این هفته هم "خامه سرشیر" درست کنم! 

 

 دیشب دوستم دستشو از رو شکمم برنمیداشت عاشق تکون ها و لگدهای محکمِ دخملی شده بود! 

 

 اگه کسی از اون ساعت طرح کیتی پست قبل جایی دید ممنون میشم برام قیمت بگیره و دوستان تهرانی یا قمی یا یزدی برام آدرس جایی که ساعت رو دیدن هم بذارن. البته به مامان و خواهر شوهرمم سپردم اگه این طرح ساعت یا روتختی دیدن  ازش نگذرن! 

 

 با همسر شدیدا دنبال جور کردن پول برای خرید ماشین برای زایمان من هستیم. به چند نفر رو انداختم برای قرض دادن پول، چند ماهه که سپرده بذارم بانک و بعدش که وامشو گرفتم پول رو پس بدم. اما همه جواب رد دادن. حتی نزدیک ترین افراد زندگیم. کل نیم و ربع و طلاهای زردی که دارم 5-6 تومنم نمیشه! همسر میگه داییم دوتا ماشین داره (داییش با ما خیلی خوبه) یکیشو ازش برای 3 روز امانت میگیرم. بهش گفتم نه دوست ندارم. همسر میگه چرا اینجا مثل تهران نیست. تهران انقد اتومبیل کرایه هست اما اینجاها جا نیفتاده. برامون دعا کنید. چون از اینجا تا بیمارستان من 70  - 60 کیلومتر راهه. وقتی با همسر فکرشو میکنیم مخمون گیر میکنه!  که روز آخر من چطور برم بیمارستان! بعدش کارای بیمارستانمو همسر چطور انجام بده؟ بعدش رفت و آمدمون به اونجا و خونه چطور باشه؟ بعدش اگه من مثل اینایی باشم که قبل زایمان مجبور میشن 3-4 بار برن بیمارستان و برگردن (مثل دوستم) چطور میشه؟ ( البته اگه سزارینی بشم روز زایمان مشخصه و دیگه برو برگرد و رفت و آمد نمیشه غیر از همون یه بار) ماه سردی هم هست باید خیلی مراقب باشم.

baby development